شهید حیدر معتقدی ترک آباد

توسط مرداد ۱, ۱۳۹۴پاسگاه زید, شهدا, منطقه شلمچه

مقام معظم رهبری: شهدا غالباً عناصر پولادین جبهه‌ی جنگ و جزو عناصر پولادین مردم بودند.

 

شهید‌ حیدر معتقدی: پشتیبان‌ ولایت‌ فقیه‌ باشید و همیشه‌ هوشیار‌ و دانا‌ باشید و نگذارید که‌ بر شما‌ ستم‌ شود، نکند حرفتان‌ را گفته‌ باشید و در آن‌ عمل‌ نباشد.

شهید حیدر معتقدی

اطلاعات شخصی شهید

  • نام و نام خانوادگی: حیدرمعتقدی ترک آباد
  • نام پدر: حاجی محمدابراهیم
  • تاریخ تولد: ۱۳۴۸/۰۱/۰۱
  • محل زندگی: ترک‌آباداردکان
  • میزان تحصیلات: اوّل‌دبیرستان‌رشته‌علوم‌انسانی
  • محل تحصیل: ترک آباد و جبهه
  • وضعیت تاهل: مجرّد
  • شغل: محصّل
  • نام عملیات: کربلای۵
  • تاریخ شهادت: ۱۳۶۵/۱۰/۲۰
  • محل شهادت: شلمچه(پاسگاه‌زید)
  • نحوه شهادت: اصابت‌ترکش‌به‌سروسینه
  • محل خاکسپاری: گلزارشهدای‌ترک‌آباد
  • سن: ۱۷سال‌و۹ماه
  • سمت در جبهه: تک‌تیرانداز
  • نام یگان: تیپ‌الغدیریزد
  • مدت حضور: ۱۱ماه و ۷روز

زندگی نامه شهید حیدر معتقدی

در اولّین روز فروردین ماه سال ۱۳۴۸ هجری‌شمسی در روستای ترک‌آباد اردکان و در خانواده‌ای کشاورز و مذهبی ،کودکی متولّد شد که علاقه وافر والدینش به مولای متقیان حضرت علی -علیه السّلام- او را “حیدر” نامیدند.روزی حلال کسب شده از دسترنج پدرش محمدابراهیم و تربیت و پرورش یافتن در دامان پاک و پر مهر مادری متدیّن و ولایی و محیط با صفا و پاک و بی‌آلایش روستا، حیدر را جوانی شجاع و متدیّن ساخت. از کودکی آثار صدق و صفا در او نمایان بود.از ۶ سالگی وارد دبستان سلمان ترک‌آباد شد و دوره ابتدایی را با موفّقیّت پشت سر گذاشت. سپس دوره راهنمایی را در مدرسه راهنمایی هجرت ترک‌آباد گذراند.حیدر جوانی مؤدّب و دوست داشتنی بود؛ اهل نماز اوّل وقت و جماعت و مجالس مذهبی قرآن و عزاداری سیّدالشّهداء (ع) بود.زمانی که به سنّ رشد رسید، تجاوز دشمن بعثی به کشور عزیز مان ،ایران، را نتوانست تحمّل کند و تنها حضور در جبهه و نبرد رویارو با دشمن متجاوز، روح پر تلاطم او را آرام می‌بخشید.در بسیج ثبت نام کرد و پس از فراگیری آموزش نظامی، کلاس درس را رها کرده و سنگر خاکی امّا شرف آفرین را برگزید و راهی جبهه شد.طی سال‌های ۶۵-۶۳ هفت نوبت به جبهه رفت و مدّت ۱۱ ماه و ۷ روز از بهترین روزهای زندگی و جوانی خویش را در جهاد و دفاع از ناموس و وطن خویش صرف کرد. در جبهه درس را نیز فراموش نکرد و در مجتمع آموزشی تیپ الغدیر یزد دوره متوسطه در رشته علوم انسانی را شروع کرد. سرانجام در تاریخ ۱۳۶۵/۱۰/۲۰ در منطقه شلمچه (پاسگاه زید) در عملیّات کربلای ۵ بر اثر اصابت ترکش به ناحیه سر و سینه به شدّت مجروح شد و روح بلندش از قفس کوچک جسم خاکی‌اش به ملکوت پرواز کرد و عروس شهادت را در بر کشید و به فیض شهادت نائل گشت. پیکر پاکش پس از تشییع باشکوه توسط مردم شهید پرور و همیشه در صحنه اردکان و ترک‌آباد در گلزار شهدای ترک‌آباد در کنار دیگر همسنگران شهیدش به خاک سپرده شد.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

 

وصیت نامه شهید بزرگوار

بسم الله الرحمن الرحیم 
 انا لله و انا الیه راجعون
 همان مردن حق است و هر کس روزی می میرد . و چه خوب است که این مردن در راه حق و در راه افتخار و به ثمر رسیدن این انقلاب است و چه بسا این مردنها برای آزاد کردن انسانها باشد و ما نرفتیم که بر خاک ایران بیفزائیم ، ما هدفی جز نابود کردن کفا رنیست و ما هدفی جز یاری کردن از خون امام حسین (ع) و دین اسلام نیست ما باید به ندای هل من ناصر امام حسین (ع) لبیک بگوئیم و خون او را یاری دهیم و اسلحه ای که از دست او و یاران او در صحرای کربلا افتاد به دست گیریم و بر علیه همان کفار و اجداد همان کفار بجنگیم و نگذاریم که دیگر این دشمنان بر سر انسانها مسلط شوند و حق آنها را زیر پا له کنند . آیا یک انسان باید چنین غیرتی داشته باشد که یک متجاوز به کشورش حمله کند و یا یک خارجی هم وطنش رابا موشک بزند و خود در خانه باشد و یا چگونه می تواند ببیند یا بشنود که به کسی ظلم شده است . آیا مگر ما شرف و غیرت نداریم مگر کتابمان قرآن نیست مگر اماممان امام حسین نیست . آیا این شجاعت است کسی در خانه بنشیند و از هیچگونه مسائل دنیا سر بیرون نیاورد و آیا چگونه می تواند غیرت داشته باشد که کشورهای ابرقدرت به خاطراینکه ایران انقلاب کرده به او تجاوز کنند و او را مورد محاصره اقتصادی در آورند و با او بجنگند برادر و ای دوستان شما موظفید که خون این شهیدان را یاری دهید مگر شما و من از علی اکبر و علی اصغر و حبیب ابن مظاهرها و قاسمها عزیزتر هستیم ، درست است که دشمن به خانه شما حمله نکرده ولی اگر به شما تجاوز شود چه خواهید کرد مگر کمک نمی خواهید و وصیتی که برای خانواده خود دارم اول اینکه مادرم اگر توفیق شهادت پیدا کردم هر چه می خواهی گریه کن که نه خاطر من بلکه به خاطر امام حسین به خاطر طفل شش ماهه امام حسین (ع) ، به خاطر مظلومیت حضرت زهرا (س) و به خاطر پایمال شدن بدن امام حسین (ع) . و ای مادرم این را هم بدان من همان امانتی هستم نزد شما از طرف خداوند ، مبادا در پس دادن امانت کوتاهی کنی مبادا مقداری از امانت را پس بدهی که روز قیامت جلوی حضرت زهرا شرمنده شوی و مادرم ما باید کاری بکنیم که در جهان آخرت شرمنده نباشیم و باید به راهی برویم که امام حسین (ع) و یارانش رفتند و صدوقی و بهشتی رفت و غیره رفتند و ای پدر و ای مادرم و ای دوستان از مجلس روضه و نماز جماعت و دعاها و نماز جمعه ها دست بر ندارید که ما هر چه داریم از این اسلام است و ای پدر و مادرهایی که مانع رفتن بچه هایتان به جبهه می شوید . آیا انسان هر وقت که خودش بخواهد می میرد تا آنکه خداوند بخواهد، چه در زیر آتش گلوله باشد چه در زیر لحاف گرم باشد و چه در بیابان باشد همه می میرند و چه بهترکه این مرگ زودتر و در راه اسلام و قرآن باشد و چه بسا این مردن در راه به ثمر رسیدن اسلام به جهان باشد مگر فرزند تو و یا من از شماها عزیزترهستند و خوشا به حال شما مادرها که چنین فرزندانی رابزرگ می کنید و آنها را تربیت میکنید واقعاً شما از زینب درس آموختید و ما اگر امروز می توانیم مسائل جهان را درک کنیم به خاطر خون شهیدان و دین اسلام است خوشا به حال شما مادرانی که همچون فرزندانی را یاری می کنید که به ندای امام لبیک بگویند و خوشا به حال شما که چنین کاری کردید و به ندای امام خود لبیک گفتید که چنین فرمود:” کسانی که من را یاری خواهند کرد هنوز در گهواره هستند چنین هم شد و دیگر اینکه پستیبان ولایت فقیه باشید و همیشه هوشیار و دانا باشید و نگذارید که بر شما ستم شود و همیشه سعی کنید که شعارهایی که می دهید با عمل همراه باشد و نکند حرفتان را گفته باشید و در آن عمل نباشد و من از تمام دوستانی که مرا می شناسند می خواهم که مرا حلال کنند و نیز من آنان را حلال می کنم و هرگز کارهای بدی که از من سر می زد به حساب مکتبم نیاورید چون من بودم بدی کردم نه دین و مکتبم و دوستان و آشنایان اگر ما را دوست دارید نگذارید که این اسلحه و این تجهیزات ما بر زمین بماند و شما آن را بردارید و اسلحه مرا برداشته و بر علیه کفار بجنگید که همانا بهترین کارهاست و همیشه با خدا باشید و هرگز به مادیات دنیا چشم ندوزید که بدترین گناه است . واقعاً این برایم آشکار شد که چقدر با خدا بودن ثواب دارد چقدر آدم درس ایثار و شهادت می آموزد و هر چه بگویم شاید باور نکنید و باور هم نخواهید کرد. ولی من هم در روایت شنیدم که گفته اند بنده خداوند یک قدم به طرف معبود و خدایش بردارد خداوند قدمهای زیادی به طرف او برمی دارد و من هم که در تمام عمرم گنهکار بودم اینک احساس راحتی می کنم و از او می خواهم که لحظه ای به خودم وامگذارد که در هم خواهید شد و از خدا دور خواهید شد.


ما را در شبکه های اجتماعی دنبال نمایید:

نظر خود را بیان کنید

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.